تبلیغات
منتظر یار
شنبه 8 مهر 1391

نامه نوشته بر باد

   نوشته شده توسط: محمد نویدی    

در آرام یک شب آرام، اولین نوشته ام را تقدیم دوستانی میکنم که در رویای زندگیشان از جاده سعادت به بیراهه افتاده اند، در این نوشته دوستم علی همراه من است . او دوست حقیقی من و کسی که مرا از گرداب ظلمت و بدبختی نجات داد . پس از اینکه دیپلم را به کمک دوستان (تقلب)گرفتم روی خوش به کنکور نشان ندادم . با هزار فکر و آرزو دفترچه سربازی را گرفتم و به خدمت سربازی رفتم.  د راین مدت من هیچ کار خاصی نکردم . و بدون هیچ تغییری خدمت سربازی را به پایان رساندم. مثل گذشته زندگیم شده بود رفیق بازی آن هم رفیق ناباب . همه کارمان شده بود خوشگذرانی. هر کاری که دلمان میخواست میکردیم وبی خیال صاحب دنیا بودیم . به قدری  سقوط کرده بودم که دیگر سخنان و نصیحت های  پدر و مادرم در من تاثیر نمی ذاشت و من سخنان آنها را به سخنان پوچ و بی ارزش دوستام می فروختم . نا رفیقانی که جز بدبختی و حقارت برای من نخواستند، دوستانی که بویی از انسانیت نبرده بودند. ولی افسوس که دیر فهمیده بودم . چیزی جز آه و حسرت برایم نمانده بود. حسرت روزهای که پدر و مادرم با من صحبت میکردند و من نمی شنیدم و نگرانی آنها  را نمی فهمیدم. یادمه که مادرم همیشه منو برای نماز دعوت میکرد صبح ها به کمک پدرم سعی میکردند منو بیدار کنن تا نماز بخوانم ومن به آنها روی خوش نشان نمی دادم . بعضی وقتها که سر زده به خانه می اومدم میدیم که مادرم روی سجاده اش نشسته و منو دعا میکنه و میگه (خدایا پسرم را به راه راست هدایت کن ). با اینکه هیچ وقت دل به حرفهاشون نمیدادم اونها  خسته نمی شدند و دائم منو امرو نهی میکردند. تا این که یک شب دوستام زنگ زدند ومنو به مهمانی دعوت کردند. (من با دوستانم هر گناهی را مرتکب می شدیم و هر حرامی را حلال می دونستیم )آن شب یک شب بارانی بود همین طور که داشتم میرفتم خانه ای را دیدم که بر در آن خانه پارچه سیاه زده بودند و رویش با خط زیبا نوشته بودند ، (به مجلس عزاداری آقا امام حسین خوش آمدید. ) انگاره منو کسی هل داده باشه خودمو جلوی در آن خانه دیدم. صدای مداح را شنیدم که با لحن خاصی میگفت ( یا امام حسین تو برای اینکه امر به معروف و نهی از منکر کنی و دین جد خودت را به ما برسانی تا ما خوشبخت و سعادتمند شویم. جان عزیزت را فدا کردی .) دلم لرزید یه جوری شدم سرم را انداختم پایین و رفتم به مهمانی. حال خوشی نداشتم  صدای مداح تو گوشم بود ( یا حسین ).
                            

بساط عیش و نوش به راه بود مثل همیشه ولی انگار غریبه آنجا بود صدای گریه دختری را می شنیدم که میگفت خدایا کمکم کن. یا امام حسین کمکم کن. به دنبال صدا رفتم صدا از داخل اتاق می اومد  رفتم تو و قضیه اش را پرسیدم . گفت پیرزن (پیرزنی بود که برای فساد با ما رفت و آمد میکرد. )منو فریب داد و گفت در خانه اش جعبه جواهراتی دارد که بی نظیر است و منو برای دیدن جعبه راغب میکرد . من به اون اعتماد کردم و آمدم داخل که ای کاش نمی آمدم ! تو را به خدا کمکم کن تو را به امام حسین کمکم کن . ماه محرمه  ماه امام حسین حرمت این ماه نگه دار و به من کمک کن . نمیدونم چرا وقتی اسم امام حسین شنیدم  بغض کردم دلم لرزید. بهش کمک کردم و از آنجا فراریش دادم .خودم هم فرار کردم بیرون قدم میزدم و تا اینکه خودم جلوی همون خونه دیدم رفتم تو، یه گوشه دنج پیدا کردم و نشستم زار زار اشک ریختم و فریاد زدم یا حسین . و از حال رفتم همین که چشمامو باز کردم دیدم همه دور من جمع شدن و یکی از بین اینا برایم آب قند آورد  آب قند و که خوردم به خودم اومدم دیدم همه رفتند و یک نفر مونده که برام خیلی آشناست بله خودش بود علی یزدانی هم خدمتی بودیم پسر مومن و مذهبی بود و من همیشه به خاطر اعتقاداتش مسخره اش میکردم نمیدونم چطور شد که خودم را بغلش انداختم و همه اوضاع و احوالم را برایش گفتم . صحبتهایم که تمام شد علی لبخندی زد و گفت بلند شو با هم وضو بگیریم و دو رکعت نماز استغاثه بخونیم که خدای خیلی مهربانی داریم . روزها گذشتند و در این مدت علی خیلی به من کمک کرد راه و روش درست زندگی کردن را به من یاد داد و منو با خدا آشنا کرد . انگار که تازه متولد شدم . خدا با لطف بی منتهایش مرا به مجلس آقا امام حسین (ع)کشاند و دوستم علی را برای نجاتم فرستاد . چون علی دید و نگاه منو به زندگی عوض کرد.

روزی یک صوفی زاهد نما به امام صادق (ع) گفت چرا شما لباس های نرم و لطیفی پوشیده اید ؟به خدا سوگند!پیامبر اینگونه لباسها را نمی پوشید ، امام لباس خود را کنار زد و فرمود: من زیر این لباس ،لباس خشتی پوشیده ام . لباس خشن زیر برای خدا و این است که نفس من راحت طلب نباشد ،و لباس رو را برای آراستگی میان مردم پوشیده ام .1
از امام صادق (ع) پرسیده شد، آیا امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب است ؟ امام فرمود: این کار بر کسی واجب است که مورد احترام و اطاعت دیگران باشد و به معروف علم و بصیرت داشته باشد ، نه بر کسانی که خود در انتخاب راه سرگردانند.2



.........................................................................................................................................................

1-وسایل الشیعه ،ج3 ،ص 351.
2-بحارالانوار ،ج97،ص93.



چهارشنبه 5 مهر 1391

آیا نمک خدا را خورده اید؟!

   نوشته شده توسط: محمد نویدی    

اصلا باور کردنی نبود که او ما را برای شام به خانه اش دعوت کند. رفتم توی فکر که یعنی چه ؟ همسایه ما دیوانه است. تا دیروز از من گله داشت که این میهمانیها و بزن بکوب ها را جمع کن، ولی امروز مرا به خانه اش دعوت می کند؟ آخه ما کارمان این شده بود که سر سفره وقتی که همه جمع بودیم ،ساز و دهل و شرابمان هم جور بود. بزن برقص هایمان هم سر جای خودش . دنیا دو روز است حال اگر قرار باشد این دو روز را هم لابه لای حرام و حلالش دست و پا بزنیم که دیگر زندگی زهرمان می شود. حالا خانه همسایه دعوت داشتیم که اصلا اهل این برنامه ها نبود.  تو همین فکرها بودم که همسایه گفت دوستانت را هم با خود بیاور! نزدیک بود سکته کنم. جل الخالق ! او که چشم دیدن دوستان مرا نداشت، پس چه شد که آنها را هم دعوت کرد؟  دعوتش را به ناچارقبول کردم.
شب فرا رسید و من و دوستانم به خانه همسایه رفتیم وقتی داخل خانه شدیم بعد سلام و احوالپرسی در جا خشکم زد. ای داد بیداد ! ملا محمد تقی اینجا چه کار می کند! دیگر کسی رویش نمی شود که پیش این آدم که همش  می گوید این حلال است و این حرام است این را بخورید وآن را بنوشید بکوبد و برقصد و شراب بخورد یعنی رویش را داریم ولی جراتش را نداریم . بگویم خدا این همسایه ما را چه کند که این آدم را دعوت کرده سوت و سور امشب کوفتمان می شود.
با ملامحمد تقی سلام و احوالپرسی کردیم و همه دور اتاق نشستیم . فکر می کنم بچه ها هم مثل من تعجب کرده بودند . مشغول نقشه کشیدن شدم تا بلکه از دست آن ملا راحت شویم به همین خاطر بی مقدمه از ملا محمد تقی پرسیدم . حضرت آیت الله! راهی را که شما در زندگی پیش گرفته اید بهتر است یا راه ما؟ او خیلی آرام گفت: به نظر من بهتر است هر کدام بگوییم که چه راهی داریم، بعد قضاوت کنیم. از لحن مودبانه اش خیلی خجالت کشیدم! ولی باید ادامه می دادم ، با خودم گفتم ، راه ما این است که همیشه خوش هستیم و هر کاری که دلمان بخواهد می کنیم. ولی دیدم که خیلی بد میشود اگر یک دفعه همه چیز را بگویم اول باید از خوبیها یمان می گفتم . ما راهی را انتخاب کردیم که وقتی نمک کسی را خوردیم به او خیانت نمی کنیم. ملا محمد تقی گفت: اما من این را قبول ندارم ! با این حرف زد توی ذوقم ، جا خوردم دوستانم هم تعجب کردند ولی باید از خودم و آنها  دفاع می کردم،  پس گفتم این حساب کار من و دوستانم است. ملا لب به سخن گشود: شما تا به حال نمک خدا را خورده اید! ای وای عجب حرفی زد. عرق شرم از سر و روی من و بچه ها می چکید. خیلی خجالت کشیدم او با این حرفش منو تکان داد . بدون اینکه شام بخورم خداحافظی کردم و رفتم به خانه،  در خانه خیلی فکر کردم ، صبح شد رفتم به خانه ملا محمد تقی در را خودش باز کرد از خجالت سرم را پایین انداختم. با هر زحمتی بود با لکنت گفتم  آقا دیشب حرفهای شما راحتم نگذاشت . حالا که کنار شما هستم غسل کرده ام . توبه کرده ام و آمده ام تا احکام را به من یاد بدهید. حرفم تمام شد  آقا لبخندی زد و گفت . بیا تو برادر من

امام علی علیه السلام  می فر ماید: گروهی از مردم  با دست و زبان و قلب خود به مبارزه با منکرات می پردازند  گروهی تنها با زبان و قلب و نه با دست  به مبارزه می پردازند. گروهی دیگر تنها با قلب به مبارزه با  منکرات می پردازند . اما دسته ای هم هستند که نه با زبان و نه با دست و نه با قلب با منکرات مبارزه نمی کنند اینها در حقیقت مرده گان زنده هستند.
 



جمعه 19 خرداد 1391

شاید جمعه موعود فرا رسد

   نوشته شده توسط: محمد نویدی    

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

می خواهم هر روز که برگی از زندگی ام را ورق می زنم با یاد تو آغاز کنم...

این جمعه هم گذشت و تو نیامدی روزها میگذرند و من دلتنگتر از روزهای قبل در انتظار جمعه ها می نشینم تا شاید جمعه موعود فرا رسد آقا جان جای خالیت را خوب احساس می کنم با اینکه هر صبح آدینه در دعای ندبه میخوانمت (ای کاش می دانستم در چه جایی منزل گرفته ای و چه سرزمینی تو را در بر گرفته است. آیا در کوه رضوایی و یا در جای دیگری و یا در ذی طوی هستی . دشوار است بر من که مردمان را ببینم و تو دیده نشوی ...) آقا جان نمیدانم چرا نمیایی  شاید از کسی و یا از چیزی دلگیری آقا جا ن تورا به مادر پهلو شکسته ات  قسمت میدهم که ما را ببخشی اگر آنطور که گفتید عمل نکردیم  خواندید و نیامدیم  آقا جان از ما دلگیر نباش  یک عمر گفتیم شرمنده ایم و باز نشدیم همان که شما می خواستید . آقا جان به مولا علی بیقرارم و هر روز که میگذرد بیقرارتر میشوم آقا جان میترسم میترسم که اجل مهلتم ندهد تا آمدنت را ببینم میترسم میترسم که آمدنت طولانی شود و من از انتظارخسته بشوم .


ادامه مطلب

جمعه 12 خرداد 1391

دارا و سارا

   نوشته شده توسط: محمد نویدی    

هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا  

                                                شد کوچه های ایران مشگین ز اشک سارا

سارا لباس پوشید با جبهه ها عجین شد      

                                                  در فکه و شلمچه دارا به روی مین شد

چندین هزار دارا بسته به سر سربند     

                                                 یا تکه تکه گشتند یا اسیر و دربند 

سارای دیگری در مهران شده شهیده    

                                                   دارا کجاست؟او در اروند آرمیده

دوخته هزار سارا چشمی به حلقه در     

                                                   از یک طرف و دیگر چشمی به خون دل تر

سارا سوال میکرد . دارا کجاست اکنون ؟      

                                                     دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

خون گلوی دارا آب حیات دین است    

                                              روحش به عرش  و جسمش مفقود در زمین است

در آن زمانه رفتند صدهاهزاردارا         

                                               در این زمانه گشتند ده ها هزار دارا

هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند     

                                              دارای این زمانه با بنزش رود به دربند

دارای آن زمانه بی سر درون کرخه

                                             سارای این زمانه درکوچه با دوچرخه

در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد

                                             در این زمانه ناگه چادر لباس جین شد

با چفیه ای که گلگون از خون صد چو داراست    

                                            سارا خود از برای جلب نظر بیاراست

دارا و گوشواره حقا که شرم دارد      

                                           در دست هایش امروز او بند چرم دارد

با خون و چنگ و دندان دشمن ز خانه راندیم 

                                             اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم

جای شهید اسم خواننده روی دیوار

                                            آنها به جبهه رفتند اینها شدند طلبکار!   

        شاعر ابوالفضل سپهر


جمعه 12 خرداد 1391

چهار پرسش از علی (ع)امیر مومنان

   نوشته شده توسط: محمد نویدی    

مردی به حضور مبارک امیرالمومنین علی علیه السلام رسید عرض کرد یا امیرالمومنین چهار سوال دارم امام فرمودند بپرس گرچه چهل سوال باشد عرض کرد واجب چیست و واجبتر کدام است؟نزدیک چیست و نزدیکتر کدام است ؟عجیب چیست و عجیب تر کدام است ؟سخت چیست و سخت تر کدام است ؟فرمودندواجب از خدای متعال و انجام واجبات است واجبتر ترک گناهان و محرمات است نزدیک قیام قیامت است و نزدیکتر مرگ است عجیب دنیا (با تغییرات و دگرگونی هایی که در اوست )عجیب تر علاقه و محبت به دنیا است سخت ساعت ورود در قبر است و سخت تر از آن دخول در قبر بدون زاد و توشه است.

زاد  فرد ای خود امروز، از اینجا بردار این ، نه راهیست که هر روز توان آمد و رفت.

(از کتاب مجموعه الاخبار)


ادامه مطلب

سه شنبه 9 خرداد 1391

آزادی ،آزادی بیان و

   نوشته شده توسط: محمد نویدی    

تاریخ آزادی همانند خود آزادی تلخ و درد آور است با بررسی تاریخ میتوان پی برد که در زمانهای گذشته هر کس که مال و اموال زیادی داشت زور بیشتری داشت و بر طبقات پایین حکومت میکرد بدون اینکه برای طبقات ضعیف و زیر دستان خود حق وحقوق قائل باشند در این میان اقشار ضعیف وکم درآمد محرومیت فراوانی را تحمل میکردند.آزادی بیان به معنی عدم محدودیت در سخن گفتن و داشتن آزادی بعد از بیان عقیده است . معمولا آزادی بیان در مورد چند گروه که دارای ارزش های متقابل هستند پیش می آید یعنی زمانیکه دارای نظرات کاملا متضاد باشند آزادی بیان به وجود می آید  یعنی تضاد درمورد مذهب قومیت نزاد طبقه اجتماعی دیدگاههای اجتماعی و این قبیل موارد آزادی بیان شکل میگیرد. اما چیزی که برای طرفداران آزادای بیان مهم است این است که آیا بعد از بیان و ابراز عقیده و نظر این آزادی وجود دارد یا نه ؟ دین مقدس اسلام نیزبرای انسانها آزادی هایی داده شده است آزادی تفکر و اندیشه آزادی قلم و بیان آزادی در عقیده و اظهار آن و تمام آزادیهای اقتصادی و جنسی و ...اما مشروط بر اینکه مصالح اجتماع مسلمین را بر هم نزند.


ادامه مطلب

سه شنبه 2 خرداد 1391

عید

   نوشته شده توسط: محمد نویدی    

شیعیان به پا خیزیدکه جشن مولود پنجم  آسمان را ستاره باران کرده و زمین رانورافشان امروز قاصدک ها پیام آور تبریک عید هستند تبریک میلاد پنجمین مولود زمین و آسمانها

دلم پر میزند امشب برای حضرت باقر

تا گویم شرحی از وصف و ثنای حضرت باقر

ندیده گیتی به علم و دانش و تقوا

کسی را برتر و اعلم به جای حضرت باقر


یکشنبه 31 اردیبهشت 1391

سخن کوتاه

   نوشته شده توسط: محمد نویدی    

نامه حضرت به سلمان فارسی (پیش از روزگار خلافت)

واما دنیا چونان ماری خوش خط و خال است با پوستی نرم و

 زهری کشنده!پس از جاذبه های فریبانش روی گردان. چرا که

فرصت همدمی تو با آن کوتاه است و خویش را از اندوههایش

وارهان. که تو را در جدایی آن و نیز در دگرگونی حالاتش جای

شک نیست و هر گاه که به آن شیفته تر شدی بیشتر از آن نگران

باش چرا که دنیاداران هرگاه به یکی از شادیهای دنیا اطمینان می

یابند یا با وضعیت خاصی مانوس میشوند دنیاشان فرو می کشد و به

وضعی هراس آورشان می سپارد.

 

نهج البلاغه نامه شماره 68 به سلمان فارسی


برچسب ها:  ، داغ کن - کلوب دات کام _post_tag>

یکشنبه 31 اردیبهشت 1391

سخن کوتاه

   نوشته شده توسط: محمد نویدی    

با نابخرد همدمی مکن که او کار ابلهانه ی خویش

 را برایت می آراید و دوست دارد که از تو ابلهی

 چون خود بسازد.

 

 

 

نهج البلاغه حکم 294


برچسب ها:  ، داغ کن - کلوب دات کام _post_tag>

سه شنبه 26 اردیبهشت 1391

دوست وهمنشین مناسب

   نوشته شده توسط: محمد نویدی    

       چون انسان طبیعتا موجودی اجتماعی است و دوست دارد که در جامعه در کنار دیگران زندگی کند و نیازهای روحی و روانی و عاطفی خود را با دیگران برآورده سازد نیازمند دوستانی خواهد بود تا در کنار آنها نیازها یش را پاسخ دهد پس وجود دوست علاوه بر اینکه یک نیاز درونی است  ضرورت  اجتماعی هم می باشد. ولی در این میان باید هر شخصی ویزگیهای دوست خوب و بد را بشناسد تا با اصلحترینش دوست گردد اینجاست که بعد ایجاد یک رابطه دوستی می تواند از مزایای این دوستی و الفت به دست آمده بهره جوید و از تنهایی و پیامدهای آن نجات یابد.


ادامه مطلب

برچسب ها:  ، داغ کن - کلوب دات کام _post_tag>

یکشنبه 24 اردیبهشت 1391

فقر مذهبی واخلاقی

   نوشته شده توسط: محمد نویدی    

 قسمت مهمی از بیماریهای معنوی اعم از شخصی و اجتماعی که تولید فسادهای گوناگونی می نماید از فقر مذهبی و اخلاقی سر چشمه می گیرد اکثر دلهره ها و اضطرابها و بی صبریها و ناتوانی ها و عقده ها و حسادت ها و مانند انها ریشه در نداشتن مذهب و پایبند نبودن به مسائل اخلاقی است اگر امروز تماشاگر افرادی هستیم که گروهی از بی خبران ابروی مردم را به بازی می گیرند و با انواع تهمت ها و افتراها شخصیت های سیاسی و اجتماعی و مذهبی را لکه دار می سازند و به اصطلاح به شایعه پراکنی می پردازند و به اموال و اسرار و اعتقادات و نوامیس مردم خیانت می کنند...سر منشا مهم آن فقر اخلاقی و دینی است چنانجه در درون  بعضی جوامع صداقت و امانت اخلاق و محبت و بخشش وعطوفت انسانیت گذشت و اغماض حاکم نیست باید قسمتی از علت آن را از کمبودهای اعتقادی و اخلاقی سراغ گرفت.


ادامه مطلب

جمعه 22 اردیبهشت 1391

زنان و مجامع عمومی

   نوشته شده توسط: محمد نویدی    

در بحث فوق اول این موضوع باید روشن شود که آیا زن موجودی است اجتماعی لکن حق دارد در کارهای علمی و اجتماعی فعالیت نماید و به نیازهای مختلف جامعه خود مساعدت کند؟ و یا اینکه موظف است در پشت برده و حجاب خانه قرار گیرد و فقط به کد بانویی و تربیت فرزندان و امور خانه در داخل خانه مشغول گردد و هیچ نقش اجتماعی نباید داشته باشد؟ در بررسی آیات و احادیث زیادی مشخص می شود که اسلام طرفدار فرض اول یعنی زن موجودی اجتماعی آفریده شده و حقوق اجتماعی او را خداامضاء نموده و در تمام کارهای علمی تجارتی و غیره ...استقلال وی را به رسمیت می شناسد . بس زن موجودی است اجتماعی و اساسا آیات و اخبار حجاب زن اجتماعی بودن او را در بر دارد در غیر این صورت حجاب بی معنی بود. اصولاچگونه اسلام ازادی زنان را در امور تجارت و بازرگانی و شئون اجتماعی امضاء می کند ولی به وی اجازه خارج شدن از منزل را نمیدهد مگر اد اره این امور در داخل خانه امکان بذیر است؟دختران شعیب(بیامبر ص )در خارج از خانه به امور زندگی می برداختند و به گوسفندان آب می دادند و حضرت فاطمه (ع)هر هفته در کنار قبور شهدا شرکت می کرد و رسول خدا (ص) همسرانش را به سفر و جنگ وجهاد می برد و زنان دیگر در صحنه های جنگ شرکت فعال داشتند و احادیثی از محبوس کردن زنان در خانه سرزنش می نماید ....


ادامه مطلب

چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391

اخلاق و فرهنگ

   نوشته شده توسط: محمد نویدی    

این روزها همه جا سخن از تهاجم فرهنگی است.فرهنگ به معنای کلی شامل عقاید.اخلاق. ارزشها.آداب ورسوم ...میباشد و در واقع چهره جامعه محسوب می شود زیباییها و زشتیهای جامعه را در آئینه فرهنگ هر قوم و ملتی می توان مشاهده کرد بنابراین منظور از هجوم فرهنگی هم همان تاخت و تاز و جنگ دشمنان با ارزشهایاسلامی و عقایدو اخلاق جوانان و ویران ساختن پایه های آن از طریق نشرفساد. بی ایمانی و هوی و هوس و بی بندو باری و یاس و ناامیدی و غیره است.

دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی چون از تهاجم و حمله نظامی و سیاسی و اقتصادی سودی نمی برند و نبردند متوسل به مبانی فرهنگ جامعه اسلامی مسلمین کرده اند.


ادامه مطلب

سه شنبه 19 اردیبهشت 1391

الفبای طلبگی

   نوشته شده توسط: محمد نویدی    

هر که الفبای طلبگی را نداند دچار جهل مرکب می شود.

و هر که با زیر و زبر آیات علم و سوره های معرفت بیگانه باشد، قرائتش غلط خواهد شد.

پس باب اول کتاب حوزه، آموختن این الفبا و آشنایی با حرکات و سکنات این فرهنگ است، تا طلبه از طلبه نما متمایز باشد.

طلّاب واقعی که مطلوب خلق و محبوب خالقند، آنانند که در مدرسۀ دین، ابجد یقین می خوانند و در مَدرَس عترت، الفبای عزّت می آموزند و در مکتب قرآن، مشقِ عرفان می نویسند.

زندگیشان عطف به مبدأ است و وصل به معاد.

با نفی خود اثبات خدا می کنند و غرور را از نفس خویش جدا.

در محرّمات، اهل توقّف اند و در شبهات، اهل احتیاط.

ضمیر خود را در افق تقوی ظاهر می سازند، با شهرت و نام، خود را گم نمی کنند و با پست و مقام و چند سلام، پشت به حوزه و قم نمی کنند و معانی نخوانده به بیان نمی پردازند.

به جرح و تعدیل نفس مشغولند و هر روز عمر خود را تجزیه و ترکیب می کنند.

افعالشان بی حرف علّه، به مصدر خلوص بر می گردد. اسمشان مبنی بر فتح است و فعلشان لازم و حرفشان جازم.

نه در حرف، منفی بافند، نه در ادّعا اهل لاف و گزاف.

 نه در جای وقف، حرکت می کنند و نه در جای حرکت، اهل وقفند.

از معتکفان حجرۀ لمّ و لمّا بیزارند و از سایه نشینان لیس و لا برکنار.

مشتقّ اند، امّا از علم، جامدند، امّا بر دین. اجوف اند، امّا از ریا. ناقص اند، امّا از رذایل. مجرّدند، امّا از تعلّقات، مزیدند، امّا در فضایل.

قبای ریاضت بر تن دارند و عبای عبادت بر دوش. نعلین اراده در پا و زمزمۀ تهجّد در گوش. با عینک بصیرت، کتاب نفس را مرور می کنند، با ذره بین محاسبه، عیوب خود را می یابند و با قلم تهذیب، خطاها را اصلاح می کنند.

به حجّیت ظاهر قائلند، امّا از باطن خود غافل نمی شوند. حاشیه می خوانند، امّا در متن اند. هم کفایه، هم اجازۀ جهاد می گیرند، هم اجتهاد.

ماهیت را فدای وجود نمی کنند، بر متن دین حاشیۀ دنیا نمی زنند. فروع نفسانیات را به اصول الهیّات بر می گردانند، نه در عرصۀ جرّ و بحث، مجرور جدل می شوند و نه از خطّ اصیل، نسخه بدل.

از محکمات دین، طفره نمی روند و در متشابهات دل، سرگردان نمی شوند.

نه وسائل را وسیله دنیا می کنند، نه مکاسب را دکان کسب می سازند.

نه در شعر، قافیۀ خلوص را می بازند، نه در خطابه، قول بلا عمل دارند، نه در تألیف، به تفرقه می افتند و نه در تحقیق، از حق دور می شوند، نه در فکر، دچار دور و تسلسل اند، نه در عمل اسیر جهل و تغافل.

صرفشان حرف از معاد می زند. نحوشان، صرف آخرت می شود. کلامشان تجریدی است و فلسفه شان صدرایی. فقهشان جواهری است و اصولشان رسائلی.

منطقشان عاشورایی است و حماسه شان حسینی و عرفانشان سجّادی.

بدیعشان بدعت ستیز است و بیانشان شبهه سوز و از بدایۀ حکمت تا نهایۀ حکومت در خطّ امام و ولایت اند.

از مقدّمات، فراتر می روند، از سطح به عمق می رسند و در خارج، به داخل می اندشند.

هم حجرۀ حال اند و هم بحث اشتغال.

بیش از مدرک به درک می اندیشند و بیش از مدارج به معارج.

درسشان تکلیف است و امتحانشان جهاد و قبولی شان شهادت.

اینها گوشه ایی از الفبای طلبگی است.

خدایا ما را با الفبای این کتاب، آشنا بگردان، عَرَض هایمان را جوهر کن و مفردهایمان را جمع گردان. انقلابیون ما را مقدس و مفید کن و مدّرسانمان را چون مدرّس و شهید.

خدایا ما را اهل ضمیر نکرده ای ظاهر مکن.

آمین یا رب العالمین

 

 

 

 

نوشته استاد گرانقدر جواد محدثی

 


برچسب ها:  ، داغ کن - کلوب دات کام _post_tag>

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

< < داغ کن - کلوب دات کام

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک