تبلیغات
منتظر یار - نامه نوشته بر باد
شنبه 8 مهر 1391

نامه نوشته بر باد

   نوشته شده توسط: محمد نویدی    

در آرام یک شب آرام، اولین نوشته ام را تقدیم دوستانی میکنم که در رویای زندگیشان از جاده سعادت به بیراهه افتاده اند، در این نوشته دوستم علی همراه من است . او دوست حقیقی من و کسی که مرا از گرداب ظلمت و بدبختی نجات داد . پس از اینکه دیپلم را به کمک دوستان (تقلب)گرفتم روی خوش به کنکور نشان ندادم . با هزار فکر و آرزو دفترچه سربازی را گرفتم و به خدمت سربازی رفتم.  د راین مدت من هیچ کار خاصی نکردم . و بدون هیچ تغییری خدمت سربازی را به پایان رساندم. مثل گذشته زندگیم شده بود رفیق بازی آن هم رفیق ناباب . همه کارمان شده بود خوشگذرانی. هر کاری که دلمان میخواست میکردیم وبی خیال صاحب دنیا بودیم . به قدری  سقوط کرده بودم که دیگر سخنان و نصیحت های  پدر و مادرم در من تاثیر نمی ذاشت و من سخنان آنها را به سخنان پوچ و بی ارزش دوستام می فروختم . نا رفیقانی که جز بدبختی و حقارت برای من نخواستند، دوستانی که بویی از انسانیت نبرده بودند. ولی افسوس که دیر فهمیده بودم . چیزی جز آه و حسرت برایم نمانده بود. حسرت روزهای که پدر و مادرم با من صحبت میکردند و من نمی شنیدم و نگرانی آنها  را نمی فهمیدم. یادمه که مادرم همیشه منو برای نماز دعوت میکرد صبح ها به کمک پدرم سعی میکردند منو بیدار کنن تا نماز بخوانم ومن به آنها روی خوش نشان نمی دادم . بعضی وقتها که سر زده به خانه می اومدم میدیم که مادرم روی سجاده اش نشسته و منو دعا میکنه و میگه (خدایا پسرم را به راه راست هدایت کن ). با اینکه هیچ وقت دل به حرفهاشون نمیدادم اونها  خسته نمی شدند و دائم منو امرو نهی میکردند. تا این که یک شب دوستام زنگ زدند ومنو به مهمانی دعوت کردند. (من با دوستانم هر گناهی را مرتکب می شدیم و هر حرامی را حلال می دونستیم )آن شب یک شب بارانی بود همین طور که داشتم میرفتم خانه ای را دیدم که بر در آن خانه پارچه سیاه زده بودند و رویش با خط زیبا نوشته بودند ، (به مجلس عزاداری آقا امام حسین خوش آمدید. ) انگاره منو کسی هل داده باشه خودمو جلوی در آن خانه دیدم. صدای مداح را شنیدم که با لحن خاصی میگفت ( یا امام حسین تو برای اینکه امر به معروف و نهی از منکر کنی و دین جد خودت را به ما برسانی تا ما خوشبخت و سعادتمند شویم. جان عزیزت را فدا کردی .) دلم لرزید یه جوری شدم سرم را انداختم پایین و رفتم به مهمانی. حال خوشی نداشتم  صدای مداح تو گوشم بود ( یا حسین ).
                            

بساط عیش و نوش به راه بود مثل همیشه ولی انگار غریبه آنجا بود صدای گریه دختری را می شنیدم که میگفت خدایا کمکم کن. یا امام حسین کمکم کن. به دنبال صدا رفتم صدا از داخل اتاق می اومد  رفتم تو و قضیه اش را پرسیدم . گفت پیرزن (پیرزنی بود که برای فساد با ما رفت و آمد میکرد. )منو فریب داد و گفت در خانه اش جعبه جواهراتی دارد که بی نظیر است و منو برای دیدن جعبه راغب میکرد . من به اون اعتماد کردم و آمدم داخل که ای کاش نمی آمدم ! تو را به خدا کمکم کن تو را به امام حسین کمکم کن . ماه محرمه  ماه امام حسین حرمت این ماه نگه دار و به من کمک کن . نمیدونم چرا وقتی اسم امام حسین شنیدم  بغض کردم دلم لرزید. بهش کمک کردم و از آنجا فراریش دادم .خودم هم فرار کردم بیرون قدم میزدم و تا اینکه خودم جلوی همون خونه دیدم رفتم تو، یه گوشه دنج پیدا کردم و نشستم زار زار اشک ریختم و فریاد زدم یا حسین . و از حال رفتم همین که چشمامو باز کردم دیدم همه دور من جمع شدن و یکی از بین اینا برایم آب قند آورد  آب قند و که خوردم به خودم اومدم دیدم همه رفتند و یک نفر مونده که برام خیلی آشناست بله خودش بود علی یزدانی هم خدمتی بودیم پسر مومن و مذهبی بود و من همیشه به خاطر اعتقاداتش مسخره اش میکردم نمیدونم چطور شد که خودم را بغلش انداختم و همه اوضاع و احوالم را برایش گفتم . صحبتهایم که تمام شد علی لبخندی زد و گفت بلند شو با هم وضو بگیریم و دو رکعت نماز استغاثه بخونیم که خدای خیلی مهربانی داریم . روزها گذشتند و در این مدت علی خیلی به من کمک کرد راه و روش درست زندگی کردن را به من یاد داد و منو با خدا آشنا کرد . انگار که تازه متولد شدم . خدا با لطف بی منتهایش مرا به مجلس آقا امام حسین (ع)کشاند و دوستم علی را برای نجاتم فرستاد . چون علی دید و نگاه منو به زندگی عوض کرد.

روزی یک صوفی زاهد نما به امام صادق (ع) گفت چرا شما لباس های نرم و لطیفی پوشیده اید ؟به خدا سوگند!پیامبر اینگونه لباسها را نمی پوشید ، امام لباس خود را کنار زد و فرمود: من زیر این لباس ،لباس خشتی پوشیده ام . لباس خشن زیر برای خدا و این است که نفس من راحت طلب نباشد ،و لباس رو را برای آراستگی میان مردم پوشیده ام .1
از امام صادق (ع) پرسیده شد، آیا امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب است ؟ امام فرمود: این کار بر کسی واجب است که مورد احترام و اطاعت دیگران باشد و به معروف علم و بصیرت داشته باشد ، نه بر کسانی که خود در انتخاب راه سرگردانند.2



.........................................................................................................................................................

1-وسایل الشیعه ،ج3 ،ص 351.
2-بحارالانوار ،ج97،ص93.



نمایش نظرات 1 تا 30

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

< < داغ کن - کلوب دات کام

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک